داستان و قصه گویی

  • قدرت داستان

    آدمی که داستان می‌گوید در شرایط دشوار می‌تواند خود را نجات دهد و این دقیقاً همان اتفاقی است که در اردوگاههای کار اجباری روسیه افتاده است.   اکثر زندانیانی که در میانشان یک داستان گو داشته‌اند زنده مانده‌اند و آسایشگاههایی که در آنها کسی داستان روایت نمی‌کرده بیشترین تلفات را داشته‌اند.   این سخن کاملاً […]

  • لی ایزرایل کیست؟

    ایزریل (دسامبر ۱۹۳۹ – ۲۴ دسامبر ۲۰۱۴) زندگی‌نامه‌نویس، و نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا بود.   علت عمده شهرت او به خاطر جعل ادبی بوده است. اقتباسی سینمایی براساس خودزندگی‌نامه اعترافی او در سال ۲۰۱۸ و با عنوان می‌تونی مرا ببخشی؟ ساخته شده است.   نامه های کپی شده یک نویسنده جاهل ادبی به نام […]

  • داستان نویسندگی جین آستین

    هیچ چیز به اندازه خواندن داستان ندیسنده شدن نویسندگان برای من لذت بخش نیست. پشت هر اثر شاهکار،هر کتاب معروف داستان پرپیچ و خم یک نویسنده خوابیده است..   خواندن زندگی یک نویسنده راهی روشن برای نوشته شدن اثر شاهکار دیگری است.   زندگی نویسندگان حرفه ای و تازه کار را الگوی راه خود قرار […]

  • دختری که مردم را متقاعد می کرد بنویسند.

    یک خواب همه زندگی من را تغییر داد. مدتها از این خواب میگذرد اما زندگی خیلی ها را با این خواب تغییر دادم. ماجرا از آنجا شروع شد که بعد از کلی کار روزانه هر چقدر تلاش کردم به فعالیت تا ۱۲ شب ادامه بدهم امکان پذیر نشد و سردرد مرا به رختخواب کشاند. با […]

  • داستان ۸_درد و دل های دو کتاب

    سلام بهتر بنویسیم. سلام جزئی از یک کل منسجم،حالت چطوره؟ عالی عالی ام این هفته تعداد زیادی آدم من و خریدن کلا این هفته کلی کتابخونه و خونه و آدم دیدم خیلی خوب بود. بهتر بنویسیم:برای منم هفته خوبی بود من کلی کتابخونه و خونه دیدم کلی آدم که همش بهم میگفتن چقدر دنبال تو […]

  • داستان۷_صحرای عرفات آدم و حوا

    یکی بود یکی نبود دو آدم عاشق بودند یکی آدم یکی حوا حضرت آدم اولین پیغمبر خدا و همچنین اولین انسانی که آفریده شد. تمام احساسات یک انسان و حضرت آدم اولین بار تجربه کرده بود. اولین عشق اولین بار تو دل حضرت آدم افتاد. عاشق زنی شد که از وجود خودش آفریده شده بود. […]

  • داستان ۴_دیدار من و کاظم رهبر(تخیلی)

    بعداظهر را برای رفتن به کافه دنج همیشگی انتخاب کردم جایی که هم کتاب بود هم قهوه و هیچ چیز برای روحیه داغون من بهتر از این نبود. هم و من و می شناختن و نیازی نبود برای سفارش بیان بازم مثل همیشه قهوه و چیز کیک ولی این دفعه قهوه دوبل هیچ چیز به […]

  • داستان ۴_ماجرای موضوع کتاب

    ساعت نزدیک به ۹ شب.مثل هر روز زوجو منتظر شروع کلاس هستم،کلاسی که کلی زندگیم و تغییر دادم کلاسی که من و با زندگیم آشتی داد،کلاسی که من و به جواب دو تا از سوال های مهم زندگیم رسوند. من کی هستم؟ من میخوام تو زندگی چیکار کنم؟ کلاس شروع شد یک دفتر طبق معمول […]

  • داستان ۳_قدرت کلمات

    ساعت نزدیک به ۹ شب.مثل هر روز زوجو منتظر شروع کلاس هستم،کلاسی که کلی زندگیم و تغییر دادم کلاسی که من و با زندگیم آشتی داد،کلاسی که من و به جواب دو تا از سوال های مهم زندگیم رسوند. من کی هستم؟ من میخوام تو زندگی چیکار کنم؟ کلاس شروع شد یک دفتر طبق معمول […]

  • داستان ۲_استعداد نویسندگی

    تو قفسه های کتاب در به در دنبال کتاب های ادبی می گشت از خودش در تعجب بود تا مدتها پیش از هر چی کتاب ادبی و نوشتن بود فرار می کرد. آقا ببخشید،کتاب حق نوشتن و از کجا پیدا کنم. از قفسه ۷ قسمت کتابهای ادبی سالها بود می نوشت معمولی معمولی در حد […]