نوشتن” آن چیزی که گفته می شود.”

متنی زیبا از کتاب پرنده به پرنده “آن لاموت”

اما همچنان هر کسی را که در خودش نیاز و اجبار به نوشتن را احساس میکند تشویق میکنم آن طور فکر کند.

 

سعی میکنم به همه کسانی که امیدوارند اثری از آنها منتشر شود این هشدار را بدهم که انتشار کتاب مطلقا آن چیزی که گفته می شود نیست.

نوشتن چیست؟

اما نوشتن «آن چیزی که گفته می شود» هست.

 

نوشتن چیزهای زیادی برای دادن و بخشیدن و عطا کردن دارد، چیزهای زیادی برای آموزاندن دارد، و نیز چیزهای زیادی برای غافلگیری و شگفت زده کردن.

 

آن کاری که شما خودتان را مجبور به انجام  میکنید – عمل عینی و فیزیکی نوشتن – اتفاقا بهترین قسمت کل این فرایند از کار در می آید.

 

مثل این است که فکر کرده باشید مراسم چای را لازم دارید چون به کافئین نیاز دارید، اما بعد معلوم شود آنچه واقعا به آن نیاز دارید خود مراسم چای است.

 

به همین سیاق، در جریان کار خواهید فهمید که عمل نوشتن برای گرفتن پاداشی نیست؛ نوشتن خود پاداش خویش است .

 

 

نوشتن برایم یادآور “رز وحشی” است، شعر کوتاهی که وندل بری برای همسرش نوشته است:

گاهی در عادات روزانه و در بود همراه با اعتماد

از من پنهانی.

چنین است که در کنارت همان گونه بی خبرم

که از تپش قلبم بی خبر هستم.

آنگاه به یک باره در دیده ام زبانه میکشی،

ژز وحشی ای که در لبه بیشه زاری متراکم می شکفد،

زیبا و تابناک، آنجا که در برابر روشنی امروز،

دیروز هیچ نیست مگر سایه ای تاریک.

و منم که دوباره خوشبخت و کامیابم،

 

 

و دوباره همان چیزی را انتخاب می کنم که پیش تر انتخاب کرده بودم.

 

حالا من درس می دهم. ماجرای تدریس خیلی اتفاقی پیش آمد. حدود ده سال پیش کسی به من شغل موقتی برای تدریس در یک کارگاه نویسندگی پیشنهاد کرد؛ او من از آن زمان تا به امروز در کلاس های نویسندگی درس می دهم.

 

این در حالی است که مردم به من می گویند. نویسندگی و نوشتن را نمی شود درس داد. من هم در است می گویم، «فکر می کنید کی هستید؟! مسئول پذیرش بارگاه الهی؟!»

 

 

اگر کسانی در یکی از کلاس های من حاضر شوند و بخواهند نوشتن، یا بهتر شیشه را یاد بگیرند، می توانم هر آنچه را که به من در طول این مسیر کمک کرده است، و نیز برنامه کار روزانه ام را، به آنها بگویم.

 

میتوانم چیزهای کوچکی را به آنها راد بدهم که چه بسا در هیچ یک از کتاب های بزرگ نوشته شده درباره نوشتن پیدا نشود .

 

برای مثال، مطمئن نیستم که هیچ کس دیگری به اینکه ماه دسامبر به طور سنتی ماه بدی برای نوشتن است اشاره کرده باشد.

 

دسامبر ماه دوشنبه هاست. دوشنبه ها برای نوشتن روزهای خوبی نیستند. آدم طی تعطیلات آخر هفته همه آن آزادی، همه آن اصالت، همه آن رؤیاهای رؤیایی، را داشته است؛ و بعد دوشنبه در هیئت عموی خاموش و عصبی و بدهیبتتان از راه می رسد؛ وقت، وقت نشستن پشت میزتان است.

 

بنابراین، من خیلی ساده به کسانی که به کارگاه هایم می آیند میگویم که هیچگاه نباید هیچ پروژه نگارش بزرگی را در هیچ یک از دوشنبه های ماه دسامبر شروع کنند. چرا باید اسبتان را برای شکست زین کنید؟

مصاحبه گران از نویسندگان معروف می پرسند که آنها چرا می نویسند و، اگر درست یادم مانده باشد، این شاعر امریکایی، جان آشبری، بود که جواب داد.

 

چون دلم میخواهد .)) فلانری اکانر پاسخ داد، چون در این کار خوبم.» و وقتی گهگاه پیش می آید که مصاحبه گران همین سؤال را از من می پرسند، من هردو این گفته ها را نقل میکنم.

 

بعد این را هم اضافه میکنم که غیر از نوشتن هیچ کاری بلد نیستم و به درد هیچ کاری هم نمی خورم.

 

اما در واقع، و در خلوت خودم، آن وقت هایی که دیگر لازم نیست نقش بچه زرنگ ها را بازی کنم،می دانم که می نویسم چون دلم می خواهد و در آن خوبم.

 

2 پاسخ به “نوشتن” آن چیزی که گفته می شود.””

  1. بسیار زیبا و روان می نویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *