آیا انسداد ذهن نویسنده وجود دارد؟

امروز بیشتر از هر زمانی معتقدم که چیزی به عنوان انسداد نویسندگی وجود ندارد، فقط گاهی اوقات ذهن ما توقفی برای استراحت را طلب می کند.

 

چرا ما باید گاهی اوقات تنبلی و مطالعه نکردن و ایده پردازی نکردن ذهن خودمان را بند انسداد ذهنی بکنیم.

 

هیچ چیز در این دنیا بزرگ تر و شگفت انگیز تر از ذهن ما نیست، قدرتی را در بر می گیرد که نمی توان جز کم کاری خودمان انسدادی برای آن در نظر گرفت.

به نظر من انسداد نویسندگی وجود ندارد چرا؟

 

زمانی تصمیم می گیرید نوشتن اولین کتاب،نوشتن مقالاتی برای وبلاگتان،مقاله ای برای مجله روزنامه شروع کنید، ترس مانع خلاقیت شما می شود، خودتان را دست کم می گیرید، اعتماد به نفس تان به یک باره از بین می رود، تفریحتان اولویت هر روز نوشتن شما خواهد شد، کلاس گذاشتن های بیخودی لق لقه زبانتان می شود.

 

روزی از شما خواهند پرسید: ایا کتابی که نوشتن آن را مدت ها پیش آغاز کرده بودید به پایان رساندید؟

با روزنامه ای که برای نوشتن مقاله با آن قرارداد دارید در چه حالی است چند مقاله تحویل داده اید؟

آیا جرات می کنید یا روی این را دارید که از هر کدام از دلایل بالا نام ببرید.
به هیچ عنوان،بهترین راه فرار از شما برای پاسخ ندادن به این سوال”انسداد نویسندگی” است، کانلا باکلاس و قاطعانه اعلام می کنید دچار انسداد نویسندگی شده اید.

 

خنده دار است، حتی جرات نخواهید داشت بگویید نزدیک به یک سال است که لای هیچ کتابی را حتی برای ۱۰ دقیقه هم باز نکرده اید، برای نیم ساعت در طول یک هفته به یک مکان خلوت پناه نبرده اید تا ذهنتان برای ایده پردازی زمانی داشته باشد. و انسداد نویسندگی شما را برای مدت ها از شر سوال ها رها خواهد کرد و اطافیانتان دلسوزانه به شما نگاه می کنند که چقدر دهن شما خسته است از نوشتن که به انسداد نویسندگی رسیده اید.
لطفا این بازی کثیف را رها کنید.

 

بله بازی کثیف،اگر قصد گول زدن من یا هر کس دیگری را دارید تبریک می گویم ادامه دهید، اصلا برای شما نگران نخواهم شد روزی به شما برای از دست دادن فرصت های زندگی تان پوزخندی خواهم زد‌.

 

حال انتخاب با شماست، می خواهیم به گفتن این اصطلاح باکلاس ادامه دهید تا فرار کنید به امید اینکه روزی یک شاهکار خلق کنید،ایرادی ندارد ادامه دهید.

فقط بدانید دنیا منتظر شما نخواهند ماند.


مثلا:

زمانی که تصمیم داشتم اولین کتابم را بنویسم،یا هر روز برای وبلاگم مقاله بنویسم، گاهی همه چیز سخت پیش می رفت نمی دانم اسمش تنبلی بود یا ترس آن زمان دقیق نمی دانستم.

 

 

دنبال راه فراری می گشتم تا این کارها را انجام ندهم، به محص اینکه با کسی روبه رو می شدم اولین چیزی که به ذهنم می رسید انسداد نویسندگی بود، بعد از یک مدت متوجه شدم با این کلمه همه فرصت های زندگی ام را دارم از دست می دهم شروع کردم به ریختن برنامه،سیستمی نظام دار و هر روز برای نوشتن در نظر گرفتم و خودم را از بند انسداد نویسندگی رها کردم و به روال طبیعی زندگی نوشتنی خودم برگشتم و برای همیشه این جمله را فراموش کردم.

 

نتیجه:

نباید جمله ای به نام انسداد نویسندگی برای هیچ نویسنده ای وجود داشته باشد، اگر متعقد هستید که استعداد نویسندگی ندارید این جمله هم جمله مضحک مثل استعداد نویسندگی است که می توانید برای فرار از نوشتن از آن استفاده کنید.

 

تمام زندگی ما، داستان زندگی ما و تمامی انسانها ایده ای خواهد بود برای هر روز نوشتن، فقط کافی است نگاهی به اطراف خودتان بیاندازید فقط در دو قدمی شما هزاران ایده برای نوشتن یک کتاب،یک مقاله و هزاران موضوع دیگر وجود دارد فقط باید دقیق تر نگاه کنید.

 

بعضی نویسنده ها برای فرار از نوشتن اصطلاح انسداد نویسندگی را به کار می برند شاید اشتباه کنم اما برای من گواه این قضیه بود.

 

فقط این‌را بدانید،گاهی اوقات ذهن شما به عنوان یک نویسنده خسته و گرفتار روزمرگی ها و شلوغی های زندگی می شود، از خستگی‌در ذهن تان به روی همه ایده ها بسته می شود، فقط کافی است گاهی ایده ها و فرصت ها را با دستتان در هوا بقاپید حتی اگر ترس، خستگی و درد و دغدغه بر شما مستولی شد از ایده ها و فرصت هایتان تقاضا کنید کمی صبر کنند تا شما بتوانید ذهن تان را جمع کنید و آنها را جایی در ذهن تان یا روی یک برگه ثبت کنید.

 

 

اگر تصمیم گرفتید به عنوان یک نویسنده از فرصت هایتان استفاده کنید و نویسنده ای متفاوت و هنرمند باشید جمله انسداد نویسندگی را فراموش کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *