رویای تور ماسوله با استاد شاهین کلانتری و ناهید عبدی

۲آذر سال ۱۳۹۹،دوشنبه ساعت ۰۰:۰۱

دوست و طرح هنرمند و خوش ذوق استاد آقای سعید قائدی(طراح هنرمند سایت) من را به دیدن ویدئویی از سفر مدرسان به تور آموزشی و تفریحی ماسوله دعوت کردند.
و در بین جمعیت چهره استاد شاهین کلانتری و ناهید عبدی گرمترین چهره هایی بود که هیچ گاه فراموش نخواهد شد و تا ابد در هر جمعی دیده شوند مشتاقانه پای سخنانشان به عنوان استادان و هنرمندان زندگی ام خواهم نشست.

 

آرزو می کردم جزء یکی از افراد این تور باشم تا این هنرمندان خوش دوق را از نزدیک بنگرم و بوی خوش بودنشان را استشمام کنم.
اما امشب کم از این ارزو و دیدار فیزیکی نبود،سالها با وجود نبودنشان از همین راه دور بودنشان را احساس کرده بودم و گواه این بودن،تغییراتی بود که در زندگی ام به وجود آمده بود.

چقدر این جمله از شاهین در تصویر حس و حال خوبی به من داد. تصور اینکه محتوا یک انسان را خوشبخت کند و آن انسان با افتخار از آن خوشبختی صحبت کند آنقدر شگفت انگیز است که به راحتی نمی شود از آن گذشت.

 

استاد شاهین کلانتری استاد و رهبر من در نوشتن و نویسندگی هستند و تا ابد خواهند بود و من تصمیم برای نوشتن اولین کتاب الکترونیک را مدیون این رهبر هستم، این رهبر بزرگ،بزرگترین موهبت زندگی من است.

و این موهبت با بودن و ماندن در مدرسه نویسندگی بزرگ و بزرگتر شد.

 

استاد شاهین کلانتری خود را با محتوا خوش شانس کرد، و بعد از آن من و هزاران نفر دیگر را با محتوا آشنا کرد و خوش شانسی را به آنها هدیه داد.

 

آیا می شود این خوش شانسی را نادیده گرفت.

زمانی که ناهید عبدی عزیز  اولین کلماتش را برای سخنرانی ادا می کرد یک لحظه چشمانم را بستم و تصور می کردم اگر یک روزی در این جایگاه باشم و به عنوان یک نویسنده بخواهم حرف بزنم چقدر لحظات ترسناکی را تجربه خواهم کرد ان هم در برابر جمعیتی که یک سرو گردن از تو بلند تر هستند.

 

یاددآوری اولین سخنرانی ام در ۱۸ سالگی بی مناسبت با این اتفاق نبود، قرار بود برای پایگاه بسیج خواهران در مورد حجاب از دیدگاه دکتر مطهری سخنرانی کنم، البته در آن سن و سال سخنرانی به خصوصی تلقی نمی شد.

 

قبل از شروع سخنرانی به من اطلاع دادند قرار است تعدادی از فرماندهان سپاه و بسیج هم در سخنرانی من حضور داشته باشند،تصور کنید برای یک دختر ۱۸ساله که قرار بود اولین سخنرانی زندگی اش را تجربه کند چه اتفاق وحشتناکی به نظر می رسید.

 

یک ساعت تا شروع سخنرانی فرصت داشتم، پدرم من را به پایگاه بسیج رساند تا رسیدن به پایگاه کف دستانم از استرس زیاد عرق کرده بود، دلم می خواست گریه کنم و به یک بهانه ای فرار کنم و آن زمان کرونایی هم برای راه فرار در کار نبود. که امیدوارم هیچوقت در کار نباشد.

 

در شروع سخنرانی با موضوع وحشتناکی در خودم روبه رو شدم “اختلال حنجره بز” که خودم کاشف این اصطلاح بودم، اولین کلمات را که ادا کردم صدایم از استرس زیاد شبیه بز شده بود، دستانم می لرزید و دهانم خشک شده بود. کلا از همه این داستان عبور می کنم و قصدم از گفتن این داستان یاددآوری این خاطره و همزمانی آن بعد از دیدن سخنرانی ناهید عبدی در تور آموزشی و تفریحی ماسوله بود.

آنقدر مسلط و زیبا سخنرانی می کرد که آرزو کردم روزی حرفهایی که در ذهنم با عشق و علاقه تکرار می کنم در برابر جمعیت مشتاق به نوشتن و نویسندگی با صدای بلند تکرار کنم.

 

و برای همیشه سخن این بانوی هنرمند را در روح و جانم حفظ خواهم کرد و به عنوان الگو برای باقی عمرم به بهترین نحو استفاده خواهم کرد، سخن این بانو را باید با طلا نوشت.

“تمرین کنید تا حرفی برای گفتن داشته باشید.”

نتیجه ای ساختنی

امشب استاد شاهین کلانتری و ناهید عبدی عزیز حس زیبایی از شکفتن را در وجودم‌ زنده کردند.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *