ما از ذهن خودمان شکست می خوریم،نه از صفحه سفید در نویسندگی

وحشت از صفحه سفید در نویسندگی

 

اعتراف می کنم من یک نویسند ه شکست خورده هستم.

 

 

من در برابر صفحه سفید کاغذ شکست خوردم،یک شکست با پیامدی شیرین.

 

با شجاعت تمام اعتر اف می کنم برای نوشتن اولین کتابم تا به یک جایی از کتاب دیگر ذهنم توانایی پیشروی نداشت،حتی یک کلمه نمی توانستم بنویسم.

 

من به اختلال وحشت از صفحه سفید در نویسندگی دچار شده بودم.
با وحشت تمام صفحه لپ تا را بستم فرصت زیادی برای تمام کردن کتاب نداشتم تمام وجودم از استرس می لرزید .اگر تمام نشود،اگر نتوانم بنویسم،اگر ذهنم بیشتر از این نتواند کلمه خلق کند باید چه بکنم.

 

بی قرار دور اتاق می چرخیدم به دفعات زیاد شنیده بودم و در کتابها خوانده بودم که نویسنده های زیادی دچار این اختلال می شوند و تعدادی از این نویسنده ها از این اختلال دچار بیماری ذهنی می شوند و پیش نویس کتاب عالی شان را بر ای همیشه کنار می گذارند و هیچ گاه دیگر به کتابشان بر نمی گردند مثل یک کابوس است و من نمی خواستم دچار این اختلال بشوم.

 

باید کاری می کردم من از ابتدای شروع پیش نویس کتابم با خودم پیمان بسته بود در هر شرایطی حتی این لحظه تلخ پیش نویس کتابم را رها نکنم پیمان بسته بودم تا این کتاب به پایان نرسد اسم یک نویسنده هنرمند و شجاع را به خودم ندهم.

 

سریع لپ تاپ را خاموش کردم و برای پیاده روی به بیرون از خانه رفتم هر دوست و آشنایی را می دیدم طوری برای ارتباط گرفتن سر راهشان قر ار می گرفتم که از چشمانشان می خواندم که چاره ای غیر از برقراری ارتباط با من ندارند آنها به من کمک می کردند تا عمیق تر و با معنایی بیشتری درکشان کنم من داستان آنها را می خواستم این ارتباط به من قدرت می داد دوباره به نوشتن بر گردم و از زبان انسانها سخن بگویم.

 

 

به خانه برگشتم به سمت کتابخانه ام رفتم کتابهای مورد علاقه ام را ردیف کردم و با دنیای نویسنده های مورد علاقه ام ارتباط برقرار کردم زندگی شان،وحشتشان از صفحه سفید کاغذ،از ناامیدی شان از شجاعت شان در نوشتن الهام می گرفتم.

 

از تکتولوژی کمک گرفتم از تکنولوژی مورد علاقه ام” سخنرانی های تد جهانی” انسانهای سخنران تد متفاوت ترین انسانهای زندگی من بودند آنها همیشه منبع الهام و شجاعت من بود ند ساعت ها به سخنانشان گوش می کردم با هر کلمه ای که می گفتند تفاوت،قدرت،مهارت را با تمام وجودم درک می کردم من به دنیای واقعی آمدم از کسانی که بر ایشان می نویسم الهام گرفتم و دوباره به نوشتن بازگشتم.

 

ترجیح می دهم به جای جمله “اختلال وحشت از صفحه سفید” که در بالا از آن به شکست یاد کردم از اصطلاح “شکست آگاهانه” استفاده کنم.

 

فراوان این موضوع را در نویسنده های بزرگ دیده ایم که بعد دچار شدن به این اختلال دچار یک شکست بزرگ شدند و برای همیشه محو شدند اما این وحشت یک شکست آگاهانه است و یک پیام بزرگ برای ما دارد :”ذهن شما نیاز به اتفاقی متفاوت دارد،ذهن شما نیاز دارد داستانی جدید را بشنود،نیاز دارد با انسانها ارتباط برقرار کند و داستان خودش را شروع کند”

 

 

این یک معجزه است شما به این ترس از صفحه سفید نیاز دارید،شما باید زمانی به دست بیاورید و به درون و بیرون از ذهنتان سفر کنید و از اینجا به بعد اصل ماجرا اتفاق می افتد . حالا آماده اید قلم به دست بگیرید یا پای لپ تاپ تان برگردید و نوشته ای متفاوت را خلق کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *