فریب ایکاروس

هنر،شانسی که فقط یک بار به آدم رو می کند.

 

سالهاست با کلمه هنر عجین شده ام به طوری که نادانسته و آهسته آهسته هنر به همه وجودم رسوخ کرده است و باز هم نادانسته کارهای یک انسان هنرمند را انجام می دهم و هر زمان به دنبال کاری متفاوت از کار دیگران برای انجام دادن می گردم.

 

چرا باید دست به هنر آفرینی زد؟

 

با وضعیت اقتصاد الان به نظر من چاره ای جز اینکه هنرآفرینی کنیم نداریم.

 

به احتمال زیاد مقالات زیاد با عنوان انسان هنرمند در سایت من خواهید دید و به خودم تعهد دادم تا خودم به یک انسان هنرمند تبدیل نشدم و دیگران را به یک هندمند تبدیل نکردم دست از تکرار این جمله برندارم،می دانم امروز نه ولی تا چند وقت آینده اگر نتوانی هنرآفرینی کنی باید تا ابد زیر یوق سنگین فرمان اربابانتان بمانید مثل یک برده.

 

تمام تلاشی که می کنم برای این اتفاق تاثیری است که دنیای ست گادین بر دنیای من گذاشته است و سالهاست این بال پرواز برای اوج را از افکار او گرفته ام.

 

و دوباره در این روزها صفحاتی از کتاب ایکاروس را ورق میزنم.
فریب ایکاروس

 

درست جنوب جزیره ی ساموس در یونان،دریای ایکارین است.افسانه ها می گویند این جا،جایی است که ایکاروس قربانی خودبزرگ بینی خود شده و مرده است‌.

 

پدرش دایدالوس صنعتگری زبردست بود.او به دلیل خیانت به پادشاه مینوس زندانی شده بود و نقشه ی فرار استادانه ای کشید که جزئیاتش در افسانه هایی که در دوران بچگی برای مان تعریف می کردند،توصیف شده است.

 

برای خود و پسرش یک جفت بال ساخت.وقتی بال ها را با موم به خودچسباندند آماده ی گریختن شدند.

 

دایدالوس به ایکاروس هشدار داد که به خورشید نزدیک نشود.

 

ایکاروس که شیفته ی توانایی پرواز جادویی خود شده بود هشدار پدرش را نادیده و بیش از اندازه اوج گرفت.

 

همه ی ما می دانیم در ادامه چه رخ داد:

موم آب شد و ایکاروس پسر عزیز دایدالوس بال هایش را از دست داد و به درون دریا سقوط کرد و مرد.

 

آموزه ی این اسطوره:

از فرمان شاه سرپیچی نکنید.از فرمان پدرتان سرپیچی نکنید.تصور نکنید از آنچه به راستی هستید،بهترید و مهم تر از همه هرگز باور نکنید توانایی انجام کاری را دارید که فقط از عهده ی یک خدا یا از عهده یک مهره حیاتی بر می آید.

 

بخشی از این اسطوره را که به شما نگفتند: دایدالوس افزون بر اینکه به ایکاروس هشدار داد بیش از اندازه اوج نگیرد به او دستور داد در ارتفاع پایین و نزدیک به دریا هم پرواز نکند،زیرا آب هم بال و پرش را از کار می اندازد.

 

جامعه مدام ما را تشویق می کنند پرواز را فراموش کنیم و سرمان به کار خودمان باشد‌.

 

این همیشه در ذهنم خواهد ماند پرواز در ارتفاع کم بسیار خطرناک تر از اوج گیری است،زیرا پرواز در ارتفاع پایین ایمن به نظر می رسد.و ما به انتظارات کم و رویاهای کوچک بسنده کرده ایم و به کمتر از آنچه که هست رضایت می دهیم.

 

تا وقتی که یادم می آید از اوایل دبیرستان شوق پرواز در اوج را داشتم آن زمان حتی جرات ابراز آرزوی پرواز را نداشتم همین قدر که یک دختر متفاوت از افکار هم سن و سالانش حرف می زد یا رفتار می کرد متهم به سرکش و وحشی می شد.

 

نقش دختر خوب،پسر خوب من را در خود فرو برد و از اضطراب اینکه مورد سرزنش قرار نگیرم و به چشم یک دختر سرکش به من نگاه نکنند آرزوی اوج را به تاریک خانه ذهنم بردم.

 

چنان از خوش درخشیدن می ترسیدم که به همه ی ان رویاها و آرزو هایی که اهمیت داشتند پشت کردم.

 

بعد ها به خودم آمدم و متوجه شدم انسان بودن،هنر آفرینی و پرواز در ارتفاعی که به من گفتند شدنی نیست.

 

برای خودم جهانی ساختم که در آن بتوانم اوج بگیرم،در حال جمع کردن قبیله ای از افراد هم فکر و با شوق پرواز هستم و دیگر فریب پرواز در ارتفاع کم را نخواهم خورد و اجازه هم نخواهم داد قبیله ام را با این افکار فریب بدهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *