دختری که کلمه می فروشد

من می خواهم یکی دو حرف تازه برای گفتن داشته باشم؛تا بتوانم به نویسندگان در صرفه جویی وقت و زمانهایی که ناامید هستند،به آنها کمکی کرده باشم.

 

ریکله می گوید: در ساکت ترین لحظه های شب،از خودت بپرس:آیا باید بنویسم؟

 

من در ۳۶۵ روز سال یک نویسنده هستم.

کلمه سال من: نویسنده

 

 

من یک هنرمندم،نه به معنی هنرمندی که در ذهن شماست من به عنوان یک نویسنده هنرمندم و تصمیم گرفتم از یک انسان معمولی به یک نویسنده هنرمند و متفاوت تبدیل شوم.

 

 

تا به اینجا محل نوشتن و نویسندگی برای من گوشه دنج اتاقم بودم،گاهی برای پیاده روی بیرون می آمدم و میدیدم بیرون هم دنیای بزرگتری هم هست.

 

الهام برای نوشتن اولین کتاب یکباره اتفاق نمی افتد،باید خوب بخوابی،خوب ببینی و خوب آزاد نویسی کنی.

 

تنها راه اینکه بتوانید کلمات کتاب اولتان را خلق کنید این است که،قلم به دست بگیرید و فقط بنویسید.

 

زمانی حس خواهی کرد که نوشتن کتابت را تمام کرده ای که،به خط پایان پیش نویس اولیه نزدیک شوید.

 

اجازه ندهید هیچ کس به شما امر کند چه کتابی بنویسید، فقط از مکنونات قلبی تان بنویسید.

 

نوشتن را آغاز کنید، نوشتن آغاز خوبی است برای کتابی که هنوز نوشته نشده است.

 

برای نوشتن کتاب اندکی باید خطر کنید،خطر این راه نوشتن و خلق کلماتی است که هنوز گفته نشده است.

 

پارگراف اول را طوری بنویسید که خواننده اگر هم بخواهد نتواند از شما و کلماتتان جدا شود.

 

 

 

با حروفی بزرگ بر روی جلد دفترچه یادداشتم حرف پلینی را می نویسم:

“هیچ روزی نباید بدون نوشتن سپری شود”

 

من همیشه به خودم یاددآوری می کنم که هر روز چیزی بنویسم و نوشته هایم اغلب اوقات به چیز غیر منتظره ای تبدیل می شود.

 

گاهی پیش می آید دلم می خواهد نوشتن را متوقف کنم به خودم می گویم:”ببین!ده دقیقه دیگه بنویس،اگر بعد از ده دقیقه هنوز دلت می خواست ننویسی،ننویس.باشه؟”

 

 

هر روز صحنه ای از زندگی ام را به یک داستان تبدیل می کنم،می دانم روزی هر روز این زندگی برای میلیون ها نفر داستان قدرتمندی خواهد بود،هر روز داستان زندگی ام را می نویسم،قلم و کلمات به من قدرت می دهند.

 

 

امروز درس بزرگی به خودم می دهم: هیچ وقت مثل یک آدم ضعیف گریه نکن به یک بلانچین تبدیل شو.از یک آدم معمولی به یک هنرمند توانمند تبدیل شو.

 

من یک نویسنده،بلاگر و محتوا نویس هستم،هیچ روزی از زندگی من بدون نوشتن نمی گذرد

 

نوشتن کتاب سخت ترین کار دنیاست،و کسی که  یک کتاب مزخرف می نویسد،جای تشکر و قدردانی از او دارد.

 

کتاب خریدن جزء روتین ها و عادتهای همیشگی زندگی من است،اما یادم هم نخواهد رفت چند کتاب را انتخاب کنم و چند بار بخوانم،این کتابها مهارت ها و تخصص های من هستند.

 

 

من بزرگ شدم تا رشدکنم،گاهی به جای کلمه رشد،غم می آید،در واقعیت من بزرگ شدم تا غم هایم را رشد دهم و در این کار یک نابغه هستم،زیرا هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند جلوی رشد این غم را بگیرد.
بدون اختیار و بدون اجازه کوله باری بر دوشم نهادند و مرا راهی شهر غم کردند،نمی خواستم اما در شهر غم،غم رشد می کند.

 

 

من اگر در حال حاضر یک نویسنده هستم.
کتابم را ممنون تخیلاتم هستم.
میدانم چرا تصمیم گرفتم برای تمام عمرم یک نویسنده تمام وقت باشم.
برای اینکه مدام در تخیلاتم خودم را در یک اتاق و پشت یک میز تصور می کردم
فقط در تخیلاتم دیده نمی شد که با یک دستگاه تایپ کار می کنم یا با یک لپ تاپ
فقط این موضوع در تخیلم روشن بود
در حال نوشتن روی کاغذ گراف بزرگی بودم.
و بی دلیل نیست که نام کتاب چاپی اولم را مدیون تخیلاتم هستم.( از کاغذ گراف تا نوشتن یک کتاب)

 

 

فرشته خیال در تصوراتم پرسه می زند شاید نگاهی کج بدرقه راهش شود، دل به او خواهم داد من سارق دلبرانه او خواهم شد.

 

 

زاده شهری کامل، رشد یافته شهری نصفه نیمه، تکامل یافته گمشده بین دو مرز بی پایان، نه آنور نه اینور، چه جهنمی سوزان تر از این مرز سردرگمی؟

 

 

گاهی پیش خواهد آمد که از نوشتن هر روزه جا بمانی، اما یادتان باشد که ست گادین ۲۰ سال است که هر روز درسایتش می نویسد.

 

 

💥 | پاره‌ای از کتاب راز پول

ما نوشتن را در مدرسه آموخته‌ایم و از این هنر فوق‌العاده کم برای برنامه‌ریزی آگاهانه زندگی‌مان استفاده می‌کنیم. حاکمان روزگاران قدیم، همه منشیانی داشتند که دستورات آنان را ثبت و مکتوب می‌کردند. همه این جملۀ معروف فرمانروای مصری «رامسس» دوم را در فیلم موسی شنیده‌ایم: «چنین نوشته شده و باید چنین شود!»

اگر حاکمیت زندگی خود را به عهده بگیرید، هم‌چون فرمانروایان باستان عمل کرده‌اید. زندگی خود را به صورت مکتوب برنامه‌ریزی کنید، به زندگی خود فرمان‌های نوشته شده بدهید!

من زیبایی زندگی را در همین دلهره های کوچک زندگی یافتم، هر دلهره و تنش فرصتی برای یک روز بزرگ تر شدن من است.

همواره رویا ببینید و بالاتر از توانتان را هدف بگیرید. نگران آن نباشید که بهتر از معاصران یا پیشینیانتان باشید. سعی کنید از خودتان بهتر باشید.

|ویلیام فاکنر |

 

احساس حماقتی که از نگاه به پشت سر و کارهای گذشته به ما دست می‌دهد ممکن است سبب شود خیال کنیم دوران حماقت به پایان رسیده است و حالا به اندازهٔ کافی عقل داریم. این هم احتمال دارد حماقت دیگری باشد.

|محمد قائد |

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *