زندگی یک نویسنده داستان پرداز

من از کلمه گاهی اوقات خیلی استفاده می کنم.

این بار سعی کردم از این کلمه استفاده نکنم، و نمی دونم چرا؟

 

 

بیشتر متن هایی که می نویسم با کلمه گاهی اوقات شروع میشه و چرا باید یک کلمه مدام تکرار بششه بازم نمی دونم، شاید از لحاظ زبان شناسی معنای خاصی داشته باشه.

 

گاهی اوقات (دارم دوباره به این تکرار می خندم) زندگی عجیب میشه رفته رفته به یک شخصیت دیگه تبدیل میشی، هر انسانی در هر مرحله از زندگی خودش چه شغلی،چه تحصیلی، چه دوره زندگی به یک شخصیت متفاوت تبدیل میشه.

 

من دوران زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه،دوره قبل از نویسندگی و دوره بعد از نویسندگی.

 

دوره قبل از نویسندگی، دوره ای یک زندگی معمولی بود، یک انسان معمولی با یک افکار معمولی که همیشه سعی می کرد خاص و متفاوت به نظر برسه و همیشه به این قضیه تظاهر می کرد.

 

و اما سالها بعد…..

زندگی نویسندگی شروع شد یک شخصیت جدید خودش و داشت نشون میداد، احساس می کردم این شخصیت جدید خودم و دوست دارم، شاید هم یک شخصیت جدید نبود و فقط درون من پنهان شده بود و داشت خودش تو این موقعیت نشون می داد.

 

متوجه شدید بعضی انسان ها واقعا متفاوت هستند، و خیلی جذاب هست که در مورد روزمرگی های اون انسان ها بخونید و بشنوید، برای من که خیلی جذابه داستان آدمهای متفاوت و خاص رو بشنوم.

 

من به یک نویسنده جوان تبدیل شدم و همیشه تکرار می کنم که این بهترین تصمیم و انتخاب زندگی ام بود.

 

تصمیم گرفتم گاهی از روزمرگی های زندگی ن.یسندگی ام بنویسم از لحظات شادی و ناراحتی از لحظات خلاء از لحظات سردرگمی، از روزمرگی یک نویسنده به نام من(منیره).

 

یک روز شدیدا تمایل دارم فقط یک روز کامل فیلم ببینم، تعداد زیادی از آدمها فیلمی رو انتخاب می کنم که فقط سرگرم بشون و فیلمی دیده باشند، اما من سالهای زیادی است که فیلم هایم را دسته بندی و هدف دار انتخاب می کنم.

 

فیلم هایی با مفهوم انگیزشی، فیلم هایی با مفهوم نوشتن و کلمات، فیلم هایی در ارتباط با عالمی جدا از واقعیت، علم ذهن انسان های خارق العاده و متفاوت.

 

هیچگاه این انتخاب ها بی دلیل نبوده اند، از کودکی متفاوت زاده شدم با ذهنی فعال، در خانواده ای معمولی بزرگ شدم و تمام سوالات و حس های خارق العاده ذهنم در تاری از ترسی پوشانده شد، به شخصیتی مقایسه ای و با اعتماد به نفس کم تبدیل شدم، رفته رفته اون کودکی شگفت انگیز که اگر کشف می شد و دست یاری به سویش دراز می شد به یک اتفاق فوق العاده تبدیل میشد کم رنگ و کم رنگ تر شد، هم چییز گم شد، سوالات ذهنم روی هم تلنبار شدند، تصمیم فاجعه بار گرفته شد، اینکه یک انسان معمولی باشم و همرنگ جماعت زندگی کنم.

 

این گوشه ای از یک دوره بزرگ از زندگی من نویسنده بود، کلمات که حتی تایپ کردن آنها و یادآوری شان به سختی انجام شد، اما یک بار برای همیشه باید با آن احساس های زجر آور روبه رو می شدم و همه چیز را باید به کناری می گذاشتم و این کلمات نوشته می شود نه تنها برای یک خواننده نویسنده برای هر خواننده ای در هر صنف و جایگاه و شرایطی، این داستان ها هستند که ارزشمندند. داستان ها روح بشر را التیام می دهند و انتشار آنها همان رسالت و اتفاقی است که من به عنوان یک نویسنده در تمام سالهای زندگی ام از کودکی تا به الان به دنبال رسیدن به آن بودم.

 

من نویسنده شدم تا داستان پرداز این رسالت های بزرگ باشم، بعد از بهترین تصمیم زندگی ام(نویسندگی) تصمیم شیرین و الهام بخشی تری را گرفتم، و حتی خود این تصمیم بیانش شجاعت می خواهد اما دیگر مثل گذشته موضوعی به نام ترس در من وجود ندارد.

 

من یک “نویسنده داستان پرداز” هستم.

و این زیباترین اتفاق زندگی من هست، انگار این تصمیم همان زنده کردن کودک سال ها پیش است. و این کودک در شخصیت یک “نویسنده داستان پرداز” متولد شده است.

 

زندگی این “نویسنده داستان پرداز” ادامه دارد……

2 پاسخ به “زندگی یک نویسنده داستان پرداز”

  1. سلام خانم مردانی،
    ظاهرا این سایت رو چند ماهیه که راه‌اندازی کرده‌اید. به شما از این بابت تبریک می‌گم و آرزوی موفقیت برای شما دارم.
    چندتا از نوشته‌هاتون رو خوندم برام بسیار جالب بودند. تصمیم به اینکه متفاوت از روتین‌ها باشید و خلاقانه عمل کنید، بسیار ارزشمنده. در نوشته‌هاتون اعتمادبه‌نفس و مصمم بودن به پیمودن ادامه راه موج می‌زنه. این جای مباهات داره و من از این بابت هم به شما تبریک می‌گم. امیدوارم با همین انرژی و دلگرمی ادامه بدید و به اهداف ارزشمندتون برسید.
    چندتا اشکال کوچیک هم توی نوشته‌هاتون دیدم و دودل بودم که مطرح کنم یا نه. واقعیتش از دلم نیومد مطرح نکنم. ابتدا خواستم در صفحه «تماس با ما» مطرح کنم، ولی دیدم چنین صفحه‌ای وجود نداره (این یکی از اشکالات هستش)، مجبور شدم در قسمت دیدگاه این نوشته بنویسم. بعد از خوندن این نوشته می‌تونید این رو پاکش کنید. (البته اگر با خوندن این نوشته لازم دونستید تو دلتون به من بدوبیراه هم بگیداشکالی نداره.)

    و اما بعضی از پیشنهادات و اشکالات:
    – طراحی صفحه «تماس با ما». با وجود این صفحه مخاطبان می‌تونند راه ارتباطی مناسبی با شما داشته باشد و سوالات و همینطور پیشنهاداتشون رو به اطلاع شما برسونند.
    – به نظر من لازمه در مورد ساختار منوها و زیرموها بازنگری کنید. مثلا در منوی «نخست» زیرمنوی «نویسندگی» و زیر اون زیرمنوی «سوالات» و زیرمنوی اون «نوشتن» رو داریم. در صورتی که به نظر نمیاد اینها زیرمنوی هم باشند و بیشتر می‌تونند هم عرض باهم باشند. در هر صورت فکر می‌کنم باید بشینید، فکر کنید و فلوچارت منو رو دوباره بکشید و منوها رو براساس اون طراحی کنید.
    – در صفحاتی که نوشته‌ها به صورت موزائیکی همراه با تصویر نشون داده می‌شند، به نظر می‌رسه اندازه عکس‌ها بسیار بزرگند و تناسبی با خلاصه نوشته‌ها ندارند و یک حالت بهم ریختگی دیده می‌شه.
    – بالاخره آخرین و شاید مهمترین صحبتم در مورد اشکالات زیاد نگارشی در مقالات (از جمله همین مقاله) است. (اشکالات املایی، نقطه‌گذاری و …) که حتما باید فکری به حالشون بکنید (البته اگر صلاح دونستید!).
    من مجددا به شما برای راه‌اندازی سایت و همچنین امر خطیر نوشتن تبریک می‌گم و آرزوی موفقیت روزافزون براتون دارم. در ضمن امیدوارم جسارت من رو بر من ببخشید. پاینده باشید.

    • سلام دوست عزیز
      من خیلی خوشحال شدم که اینقدر دقیق و موشکافانه همه چیز و بررسی کردید این باعث افتخار منه
      با کمال میل پذیرفتم
      بله حتما این موضوعات و مدنظر قرار میدم خیلی ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *